ویلیام فاکنر William Faulkner
نام اصلی: ویلیام کاتبرت فاکنر
ملیت: آمریکایی
شغل: نویسنده، شاعر
زاده: 25 September, 1897 برابر با ۴ مهر ۱۲۷۶
درگذشت: 6 July, 1962 برابر با ۱۵ تیر ۱۳۴۱
آخرین بروزرسانی: ۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۱

بیوگرافی ویلیام فاکنر | نویسنده‌ای که جنوب آمریکا را به جهانی از حافظه و انسان تبدیل کرد

ویلیام فاکنر (William Faulkner) نویسنده آمریکایی و یکی از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات مدرن قرن بیستم بود. او با رمان‌هایی پیچیده و چندلایه، به موضوعاتی مانند حافظه، خانواده، زوال، هویت، خشونت، نژاد، گناه و گذر زمان پرداخت و بخش بزرگی از داستان‌هایش را در منطقه‌ای خیالی به نام یوکناپاتافا (Yoknapatawpha County) قرار داد؛ سرزمینی که بر اساس زادگاه و محیط زندگی او در ایالت میسیسیپی شکل گرفته بود.

فاکنر در سال ۱۹۴۹ برنده جایزه نوبل ادبیات شد؛ جایزه‌ای که به دلیل «مشارکت قدرتمند و هنری منحصربه‌فرد او در رمان مدرن آمریکایی» به او تعلق گرفت. او این جایزه را در سال ۱۹۵۰ دریافت کرد.

کودکی و خانواده

ویلیام کاتبرت فاکنر در ۲۵ سپتامبر ۱۸۹۷ در شهر نیوالبنی، میسیسیپی متولد شد و بیشتر دوران کودکی خود را در آکسفورد، میسیسیپی گذراند.

او در خانواده‌ای قدیمی از جنوب آمریکا بزرگ شد. مادرش مود باتلر فاکنر، مادربزرگش لیلا و پرستار آفریقایی‌تبار خانواده، کارولین «کالی» بار، تأثیر مهمی بر شکل‌گیری شخصیت و نگاه هنری او داشتند.

مادر و مادربزرگ فاکنر به مطالعه، نقاشی و عکاسی علاقه داشتند و فضای خانه تا حد زیادی با هنر و کتاب پیوند خورده بود. ارتباط او با کالی بار نیز باعث شد از کودکی با تجربه‌های متفاوت زندگی در جنوب آمریکا و بی‌عدالتی‌های اجتماعی آشنا شود.

تحصیل و سال‌های جوانی

فاکنر در دانشگاه میسیسیپی تحصیل کرد، اما تحصیلات دانشگاهی خود را به پایان نرساند. او از همان دوران جوانی به شعر و ادبیات علاقه داشت و پیش از آنکه به عنوان رمان‌نویس شناخته شود، فعالیت خود را با شعر آغاز کرد.

در سال‌های جوانی، مدتی در یک کتاب‌فروشی در نیویورک و سپس در یک روزنامه در نیواورلئان کار کرد. این تجربه‌ها او را با فضای ادبی و فرهنگی متفاوتی آشنا کردند و در شکل‌گیری مسیر نویسندگی‌اش نقش داشتند.

جنگ جهانی اول و تجربه نیروی هوایی

با آغاز جنگ جهانی اول، فاکنر تلاش کرد به نیروهای نظامی بپیوندد. او در نیروی هوایی سلطنتی کانادا و سپس نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا حضور داشت، هرچند جنگ پیش از آنکه او بتواند تجربه‌ای گسترده از نبرد داشته باشد به پایان رسید.

تجربه جنگ و تصویری که از قهرمان، شکست، مرگ و انسان در شرایط بحرانی به دست آورد، بعدها در بخشی از آثارش بازتاب پیدا کرد.

آغاز فعالیت ادبی

فاکنر در ابتدا بیشتر شعر می‌نوشت و نخستین کتاب منتشرشده‌اش نیز مجموعه‌ای شعری با عنوان «نمایش عروسکی» بود که در سال ۱۹۲۱ منتشر شد. پس از آن به تدریج به داستان‌نویسی روی آورد.

در سال ۱۹۲۵، هنگامی که در نیواورلئان زندگی می‌کرد، فعالیت حرفه‌ای خود را در داستان‌نویسی جدی‌تر دنبال کرد. در همین دوره با نویسندگانی مانند شرود اندرسن آشنا شد و تجربه‌های اولیه داستان‌نویسی خود را شکل داد.

شکل‌گیری جهان یوکناپاتافا

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ادبیات فاکنر، خلق منطقه خیالی یوکناپاتافا است.

این منطقه داستانی از جغرافیا و تاریخ میسیسیپی الهام گرفته بود و فاکنر شخصیت‌ها و خانواده‌های متعددی را در آن قرار داد. بسیاری از رمان‌ها و داستان‌های او در همین جهان اتفاق می‌افتند و شخصیت‌ها و رویدادهای آثار مختلف گاهی با یکدیگر ارتباط دارند.

به این ترتیب، فاکنر تنها مجموعه‌ای از رمان‌های جداگانه خلق نکرد؛ بلکه به تدریج یک جهان ادبی مستقل ساخت که در آن می‌توان تاریخ چند نسل از مردم جنوب آمریکا را دنبال کرد.

موضوع اصلی این جهان، تغییرات جامعه جنوب، زوال خانواده‌های قدیمی و ظهور نیروهای اجتماعی جدید است. خانواده‌های سارتوریس، کامپسون و اسناپس از مهم‌ترین خانواده‌های این جهان داستانی هستند.

«خشم و هیاهو»؛ آغاز دوره بزرگ فاکنر

خشم و هیاهو

رمان «خشم و هیاهو» (The Sound and the Fury) که در سال ۱۹۲۹ منتشر شد، یکی از مهم‌ترین آثار فاکنر و نقطه عطفی در نویسندگی او بود.

رمان داستان فروپاشی خانواده کامپسون را از زاویه دید چند شخصیت روایت می‌کند. فاکنر با تغییر مداوم زاویه دید و استفاده از جریان سیال ذهن، خواننده را وارد ذهن شخصیت‌ها می‌کند و زمان را به شکلی غیرخطی به نمایش می‌گذارد.

این اثر به یکی از نمونه‌های برجسته ادبیات مدرنیستی تبدیل شد و جایگاه فاکنر را به عنوان نویسنده‌ای نوآور تثبیت کرد.

«همچون درازکشیده‌ای در بستر مرگ»

همچون درازکشیده‌ای در بستر مرگ

فاکنر در سال ۱۹۳۰ رمان «همچون درازکشیده‌ای در بستر مرگ» (As I Lay Dying) را منتشر کرد.

داستان درباره خانواده‌ای روستایی است که پس از مرگ مادر خانواده، برای رساندن جسد او به محل دفن مورد نظرش سفری دشوار را آغاز می‌کنند.

فاکنر داستان را از دیدگاه چندین شخصیت روایت می‌کند و هر شخصیت برداشت متفاوتی از واقعیت دارد. همین چندصدایی بودن، یکی از ویژگی‌های برجسته تکنیک داستان‌نویسی اوست.

«پناهگاه» و شهرت بیشتر

پناهگاه

رمان «پناهگاه» (Sanctuary) در سال ۱۹۳۱ منتشر شد.

این اثر نسبت به بسیاری از آثار دیگر فاکنر فضای تیره‌تر و تکان‌دهنده‌تری دارد و داستان تمپل دریک، دختر جوانی از خانواده‌ای سرشناس، را دنبال می‌کند.

فاکنر در این رمان به فروپاشی اخلاقی، خشونت و آسیب‌پذیری انسان در برابر قدرت می‌پردازد.

«روشنایی ماه اوت»

روشنایی ماه اوت

«روشنایی ماه اوت» (Light in August) در سال ۱۹۳۲ منتشر شد و از آثار مهم فاکنر درباره هویت و پیش‌داوری‌های نژادی است.

یکی از شخصیت‌های اصلی، جو کریسمس، با هویتی نامشخص و پرسش‌هایی درباره تبار خود زندگی می‌کند و همین مسئله به یکی از محورهای اصلی رمان تبدیل می‌شود.

فاکنر نشان می‌دهد که چگونه پیش‌داوری می‌تواند حتی در ذهن خود فرد نیز نفوذ کند و زندگی او را تحت تأثیر قرار دهد.

«ابشالوم، ابشالوم!»

ابشالوم، ابشالوم!

رمان «ابشالوم، ابشالوم!» (Absalom, Absalom!) در سال ۱۹۳۶ منتشر شد.

داستان بر زندگی توماس ساتپن و خانواده او تمرکز دارد و به موضوعاتی مانند جاه‌طلبی، خانواده، هویت و روابط نژادی در جنوب آمریکا می‌پردازد.

یکی از ویژگی‌های مهم رمان این است که یک واقعه از زاویه دید چند شخصیت بازسازی می‌شود و خواننده باید از میان روایت‌های متفاوت، تصویر خود را از حقیقت شکل دهد.

فاکنر و هالیوود

فاکنر در کنار نویسندگی مدتی نیز در هالیوود به عنوان فیلمنامه‌نویس فعالیت کرد. او برای مدتی به کالیفرنیا رفت و در پروژه‌های سینمایی کار کرد، اما بخش اصلی زندگی ادبی‌اش همچنان در میسیسیپی و در خانه‌اش در آکسفورد گذشت.

خانه او، روآن اوک (Rowan Oak)، بعدها به یکی از مکان‌های مهم مرتبط با میراث ادبی او تبدیل شد و اکنون بخشی از مجموعه تاریخی دانشگاه میسیسیپی است.

دریافت جایزه نوبل ادبیات

مهم‌ترین افتخار ادبی فاکنر در سال ۱۹۴۹ رقم خورد؛ زمانی که کمیته نوبل او را به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات انتخاب کرد.

دلیل اعطای جایزه، مشارکت قدرتمند و هنری منحصربه‌فرد او در شکل‌گیری رمان مدرن آمریکایی عنوان شد.

فاکنر جایزه را در سال ۱۹۵۰ دریافت کرد.

سبک نویسندگی ویلیام فاکنر

فاکنر از مهم‌ترین نویسندگان مدرنیست آمریکایی محسوب می‌شود. یکی از ویژگی‌های اصلی آثار او، روایت‌های چندصدایی و استفاده گسترده از جریان سیال ذهن است.

ویژگی‌های مهم سبک فاکنر

  • جریان سیال ذهن
  • روایت از دیدگاه چند شخصیت
  • جابه‌جایی در زمان
  • جمله‌های طولانی و پیچیده
  • استفاده از حافظه و تداعی
  • روایت غیرخطی
  • تمرکز بر خانواده و نسل‌های مختلف
  • پرداختن به زوال و فروپاشی
  • بررسی هویت و پیش‌داوری
  • ساخت جهان داستانی مشترک
  • ترکیب واقعیت و ذهنیت شخصیت‌ها

فاکنر اغلب به جای اینکه رویدادها را به صورت مستقیم و خطی تعریف کند، خواننده را وارد ذهن شخصیت‌ها می‌کند. به همین دلیل خواندن برخی آثار او نیازمند توجه و صبر بیشتری است.

موضوعات اصلی در آثار فاکنر

زوال جنوب آمریکا

بخش بزرگی از آثار فاکنر به تغییرات اجتماعی جنوب آمریکا و فروپاشی ساختارهای قدیمی اختصاص دارد. او خانواده‌های قدیمی را در برابر نسل‌ها و نیروهای جدید قرار می‌دهد و تغییر تدریجی جامعه را به تصویر می‌کشد.

حافظه و گذشته

در جهان فاکنر، گذشته به سادگی پایان نمی‌یابد. شخصیت‌ها دائماً با خاطرات و اتفاقات گذشته زندگی می‌کنند و گذشته بر تصمیم‌ها و روابط امروز آنها تأثیر می‌گذارد.

خانواده

خانواده‌های پیچیده و چندنسلی یکی از عناصر ثابت آثار فاکنر هستند. روابط خانوادگی در آثار او معمولاً با راز، گناه، شکست، عشق و قدرت درهم‌تنیده‌اند.

هویت و نژاد

مسائل مربوط به هویت و پیش‌داوری‌های نژادی نیز در بسیاری از آثار او حضور دارند. فاکنر در رمان‌هایی مانند «روشنایی ماه اوت» و «ابشالوم، ابشالوم!» این مسائل را از زاویه‌های مختلف بررسی می‌کند.

زندگی شخصی

فاکنر در سال ۱۹۲۹ با استل اولدهام ازدواج کرد. آنها دو دختر داشتند.

او بیشتر زندگی خود را در آکسفورد، میسیسیپی گذراند و برخلاف بسیاری از نویسندگان مشهور آمریکایی، ارتباط عمیقی با منطقه‌ای که در آن رشد کرده بود حفظ کرد. همین محیط بعدها به پایه شکل‌گیری جهان داستانی یوکناپاتافا تبدیل شد.

سال‌های پایانی زندگی

فاکنر پس از دریافت نوبل نیز به نوشتن ادامه داد و چندین رمان مهم دیگر منتشر کرد. در این دوره همچنان به موضوعات اخلاقی، اجتماعی و انسانی علاقه داشت و برخی آثارش ساختار متفاوتی نسبت به رمان‌های مشهور دهه ۱۹۳۰ داشتند.

آخرین رمان مهم او، «غارتگران» (The Reivers)، در سال ۱۹۶۲ منتشر شد؛ اثری که نسبت به بسیاری از آثار جدی و تاریک او فضای طنزآمیزتری دارد و در همان سالی منتشر شد که فاکنر درگذشت.

ویلیام فاکنر در ۶ ژوئیه ۱۹۶۲ در ایالت میسیسیپی درگذشت.

آثار مهم ویلیام فاکنر

سربازان مزدبگیر (Soldiers' Pay) – ۱۹۲۶

نخستین رمان فاکنر که به تأثیرات جنگ و بازگشت سربازان به زندگی عادی می‌پردازد و آغاز مسیر حرفه‌ای او در رمان‌نویسی محسوب می‌شود.

سارترس (Sartoris) – ۱۹۲۹

رمانی درباره یک خانواده قدیمی جنوبی که زوال تدریجی ارزش‌ها و ساختارهای سنتی جنوب آمریکا را به تصویر می‌کشد و زمینه‌ای برای شکل‌گیری جهان یوکناپاتافا فراهم می‌کند.

خشم و هیاهو (The Sound and the Fury) – ۱۹۲۹

یکی از شاهکارهای فاکنر درباره فروپاشی خانواده کامپسون که با روایت چندصدایی و جریان سیال ذهن، تصویری پیچیده از حافظه، زمان و زوال ارائه می‌دهد.

همچون درازکشیده‌ای در بستر مرگ (As I Lay Dying) – ۱۹۳۰

داستان سفر خانواده‌ای برای رساندن جسد مادرشان به محل دفن. رمان با روایت چندین شخصیت، نشان می‌دهد که یک واقعه واحد چگونه می‌تواند برای هر انسان معنایی متفاوت داشته باشد.

پناهگاه (Sanctuary) – ۱۹۳۱

رمانی تیره درباره خشونت، فساد و فروپاشی اخلاقی که یکی از جنجالی‌ترین آثار فاکنر در زمان انتشار بود.

روشنایی ماه اوت (Light in August) – ۱۹۳۲

رمانی درباره هویت، تنهایی و پیش‌داوری نژادی که شخصیت جو کریسمس را در مرکز داستان قرار می‌دهد و از آثار مهم فاکنر درباره جامعه جنوب آمریکا است.

ابشالوم، ابشالوم! (Absalom, Absalom!) – ۱۹۳۶

رمانی پیچیده درباره جاه‌طلبی، خانواده، گذشته و هویت که با روایت‌های چندگانه، تاریخ یک خانواده را از زاویه‌های متفاوت بازسازی می‌کند.

شکست‌ناپذیران (The Unvanquished) – ۱۹۳۸

رمانی تاریخی درباره خانواده بیدمن در دوران جنگ داخلی آمریکا که از زاویه دید یک پسر جوان روایت می‌شود.

نخل‌های وحشی (The Wild Palms) – ۱۹۳۹

رمانی ساختارشکن که دو داستان متفاوت را در کنار یکدیگر روایت می‌کند و به عشق، انتخاب، مسئولیت و پیامد تصمیم‌های انسانی می‌پردازد.

دهکده (The Hamlet) – ۱۹۴۰

نخستین بخش از سه‌گانه اسناپس که ظهور خانواده‌ای جدید و جاه‌طلب را در جهان داستانی فاکنر دنبال می‌کند.

برخیز، ای موسی (Go Down, Moses) – ۱۹۴۲

مجموعه‌ای از داستان‌های مرتبط که تاریخ چند نسل از خانواده مک‌کاسلین را روایت می‌کند و به موضوعاتی مانند خانواده، میراث، زمین و روابط نژادی می‌پردازد.

مزاحم در غبار (Intruder in the Dust) – ۱۹۴۸

رمانی جنایی و اجتماعی درباره مردی سیاه‌پوست که به قتل متهم شده است. فاکنر در این اثر مسئله عدالت و پیش‌داوری نژادی را در قالب یک داستان معمایی بررسی می‌کند.

مرثیه‌ای برای یک راهبه (Requiem for a Nun) – ۱۹۵۱

اثری که بخشی از آن ساختار نمایشی دارد و ادامه‌ای برای داستان «پناهگاه» محسوب می‌شود. رمان به گناه، مسئولیت، مجازات و امکان رستگاری می‌پردازد.

افسانه (A Fable) – ۱۹۵۴

رمانی گسترده و نمادین که در فضای جنگ جهانی اول، مضامین اخلاقی، فداکاری، خشونت و سرشت انسان را بررسی می‌کند.

شهر (The Town) – ۱۹۵۷

دومین بخش از سه‌گانه اسناپس که رشد و قدرت گرفتن خانواده اسناپس را در جامعه دنبال می‌کند.

عمارت (The Mansion) – ۱۹۵۹

آخرین بخش سه‌گانه اسناپس که داستان قدرت گرفتن این خانواده و پیامدهای حضور آنها در جامعه را به پایان می‌رساند.

غارتگران (The Reivers) – ۱۹۶۲

آخرین رمان منتشرشده فاکنر که فضایی طنزآمیزتر از بسیاری از آثار او دارد و داستان ماجراجویی‌های سه شخصیت را در جنوب آمریکا دنبال می‌کند. این اثر در سال مرگ نویسنده منتشر شد.

میراث ادبی ویلیام فاکنر

فاکنر یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان ادبیات مدرن آمریکا به شمار می‌رود. استفاده او از جریان سیال ذهن، روایت چندصدایی، زمان غیرخطی و جهان داستانی مشترک تأثیر عمیقی بر داستان‌نویسی قرن بیستم گذاشت.

اهمیت فاکنر تنها در تکنیک‌های روایی او نیست. او توانست تاریخ و فرهنگ جنوب آمریکا را به بستری برای بررسی مسائل گسترده‌تر انسانی تبدیل کند؛ مسائلی مانند اینکه گذشته چگونه بر حال سایه می‌اندازد، خانواده چگونه شکل می‌گیرد و فرو می‌پاشد و انسان چگونه با گناه، حافظه و هویت خود روبه‌رو می‌شود.

دانشگاه میسیسیپی نیز بخش مهمی از میراث ادبی او را حفظ کرده و مجموعه‌ای گسترده از آثار، دست‌نوشته‌ها، تصاویر و اسناد مربوط به زندگی و کار او را در اختیار پژوهشگران قرار داده است.

چرا باید آثار ویلیام فاکنر را خواند؟

خواندن فاکنر برای کسانی که به ادبیات مدرن، داستان‌های چندلایه، شخصیت‌پردازی عمیق و روایت‌های غیرخطی علاقه دارند، تجربه‌ای متفاوت است.

اگر برای نخستین بار می‌خواهید سراغ آثار او بروید، «خشم و هیاهو» یکی از مهم‌ترین انتخاب‌هاست؛ هرچند ساختار پیچیده آن ممکن است برای شروع دشوار باشد. «همچون درازکشیده‌ای در بستر مرگ» نیز نمونه خوبی از شیوه چندصدایی اوست و «روشنایی ماه اوت» برای آشنایی با دغدغه‌های اجتماعی و اخلاقی فاکنر انتخاب مناسبی است.

جمع‌بندی

ویلیام فاکنر نویسنده‌ای بود که توانست یک منطقه کوچک از جنوب آمریکا را به جهانی ادبی با تاریخ، خانواده‌ها و شخصیت‌های مستقل تبدیل کند.

او با آثاری مانند «خشم و هیاهو»، «همچون درازکشیده‌ای در بستر مرگ»، «روشنایی ماه اوت» و «ابشالوم، ابشالوم!» مرزهای روایت داستانی را گسترش داد و نشان داد که زمان، حافظه و حقیقت می‌توانند در ذهن هر شخصیت شکل متفاوتی داشته باشند.

فاکنر در سال ۱۹۴۹ نوبل ادبیات را دریافت کرد و نامش برای همیشه در تاریخ رمان مدرن آمریکا ثبت شد. میراث او نه فقط در داستان‌هایی درباره جنوب آمریکا، بلکه در شیوه‌ای است که گذشته، حافظه و پیچیدگی ذهن انسان را به ساختار خود داستان تبدیل کرد.

مشاهیر ویلیام فاکنر

نقل‌های منتخب

2 مورد
نقل‌قول

هر کس سزاوار فرصتی دیگر است
اما نه برای تکرار همان اشتباه...!

نقل‌قول

زندگی به من آموخت که
همیشه منتظر حمله احتمالی کسی باشم که
به او خوبی فراوان کرده‌ام...