آنجا که دیگر نمیتوان عشق ورزید، باید آن را گذاشت و گذشت.
بیوگرافی فریدریش نیچه | فیلسوفی که با چکش به حقیقت ضربه زد
فریدریش نیچه (Friedrich Nietzsche) فیلسوف، نویسنده، منتقد فرهنگی و فیلسوف کلاسیک آلمانی بود که در نیمه دوم قرن نوزدهم، بسیاری از باورهای رایج درباره اخلاق، حقیقت، دین، انسان، قدرت و معنای زندگی را به چالش کشید. اندیشههای او تأثیر عمیقی بر فلسفه، ادبیات، روانشناسی و فرهنگ قرن بیستم گذاشت و همچنان یکی از بحثبرانگیزترین متفکران تاریخ فلسفه به شمار میرود.
نیچه فیلسوفی نبود که صرفاً بخواهد نظامی منظم و بسته از اندیشههای فلسفی ارائه کند. نوشتههای او اغلب با جملات کوتاه، استعاره، شعر، گفتوگو و حمله به باورهای تثبیتشده شکل گرفتهاند. همین سبک متفاوت باعث شده است آثارش هم برای فیلسوفان و هم برای نویسندگان و هنرمندان جذاب باشند.
عنوانی که برای یکی از آثار متأخرش انتخاب کرد، تصویری مناسب از شیوه تفکر اوست: «غروب بتها، یا چگونه با چکش فلسفه کنیم». نیچه در این اثر به سراغ «بتهایی» میرود که به باور او انسانها بدون پرسش پذیرفتهاند و تلاش میکند آنها را با نقد فلسفی محک بزند.
کودکی و خانواده
فریدریش ویلهلم نیچه در ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ در روستای روکن (Röcken) در نزدیکی لوتسن، در قلمرو پروس، متولد شد.
پدرش، کارل لودویگ نیچه، کشیش لوتری بود و خانوادهای مذهبی داشت. پدر، پدربزرگ و برخی دیگر از اعضای خانواده نیچه با کلیسای لوتری ارتباط داشتند. همین فضای مذهبی در سالهای کودکی او اهمیت زیادی داشت و بعدها در شکلگیری موضع انتقادی او نسبت به مسیحیت و اخلاق مسیحی نیز بیتأثیر نبود.
مادرش فرانتسیسکا نیچه بود. نیچه یک خواهر کوچکتر به نام الیزابت نیز داشت که بعدها نقش مهمی در حفظ و انتشار میراث ادبی او ایفا کرد.
زندگی خانوادگی نیچه خیلی زود با فقدان روبهرو شد. پدرش در سال ۱۸۴۹، هنگامی که نیچه تقریباً پنج سال داشت، درگذشت. چند ماه بعد، برادر کوچکترش نیز از دنیا رفت. پس از مرگ پدر، خانواده به ناومبورگ نقل مکان کردند و نیچه در کنار مادر، خواهر، مادربزرگ و عمههایش بزرگ شد.
سالهای مدرسه و علاقه به موسیقی و ادبیات
نیچه از کودکی دانشآموزی بسیار جدی و بااستعداد بود. او در مدرسه شبانهروزی شولپفورتا (Schulpforta) تحصیل کرد؛ مدرسهای مشهور که آموزش زبانهای کلاسیک، ادبیات و علوم انسانی در آن اهمیت زیادی داشت.
او از همان سالهای نوجوانی به ادبیات، موسیقی، شعر و فلسفه علاقه نشان داد و در زمینه موسیقی نیز فعالیت میکرد. نیچه بعدها نیز موسیقی را یکی از مهمترین شکلهای بیان هنری میدانست.
آشنایی عمیق او با زبانهای یونانی و لاتین، زمینهای شد تا در سالهای بعد به یکی از متخصصان برجسته فیلولوژی کلاسیک تبدیل شود.
تحصیل در دانشگاه
نیچه در سال ۱۸۶۴ تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه بن آغاز کرد و ابتدا به مطالعه الهیات و فیلولوژی کلاسیک پرداخت.
او سپس به دانشگاه لایپزیگ رفت و تحصیل در فیلولوژی کلاسیک را ادامه داد. در همین دوره بود که با آثار آرتور شوپنهاور آشنا شد. گفته میشود نیچه کتاب اصلی شوپنهاور را در یک کتابفروشی دستدوم پیدا کرد و مطالعه آن تأثیر عمیقی بر مسیر فکریاش گذاشت.
نیچه بعدها از شوپنهاور فاصله گرفت، اما این آشنایی یکی از مراحل مهم شکلگیری اندیشه فلسفی او بود.
تبدیل شدن به استاد جوان دانشگاه
استعداد نیچه در فیلولوژی کلاسیک به اندازهای بود که در سال ۱۸۶۹، زمانی که تنها ۲۴ سال داشت، به عنوان استاد فیلولوژی کلاسیک در دانشگاه بازل سوئیس منصوب شد.
این اتفاق برای یک استاد جوان بسیار قابل توجه بود.
او در بازل به تدریس زبان و ادبیات کلاسیک یونان پرداخت، اما علاقهاش به تدریج از فیلولوژی صرف فراتر رفت و به پرسشهایی درباره فرهنگ یونان، هنر، تراژدی، اخلاق و ماهیت انسان رسید.
آشنایی با ریچارد واگنر
یکی از شخصیتهای مهم زندگی فکری نیچه، آهنگساز آلمانی ریچارد واگنر بود.
نیچه در ابتدا شیفته موسیقی و شخصیت واگنر شد و مدتی او را یکی از چهرههای مهم احیای فرهنگ آلمان میدانست. این دو رابطهای دوستانه و فکری برقرار کردند و نیچه حتی نخستین کتاب مهم خود را تا حدی تحت تأثیر اندیشههای هنری واگنر نوشت.
اما این دوستی بعدها به اختلافی عمیق تبدیل شد. نیچه به تدریج از واگنر فاصله گرفت و در آثار متأخر خود به شدت از او و هنر مورد علاقهاش انتقاد کرد.
نخستین کتاب مهم و نگاه تازه به یونان باستان
نخستین اثر مهم نیچه نقطه آغاز جدی فعالیت فلسفی او بود. او در این اثر، برخلاف تصویر رایج از یونان باستان به عنوان تمدنی کاملاً عقلانی و هماهنگ، بر نقش نیروهای تراژیک، غریزی و هنری در فرهنگ یونانی تأکید کرد.
او در برابر دو نیروی نمادین آپولونی و دیونیسوسی تمایزی ایجاد کرد و معتقد بود تراژدی یونانی در پیوند این دو نیرو شکل گرفته است.
این دیدگاه بعدها یکی از پایههای مهم فلسفه فرهنگی نیچه شد.
بیماری و کنارهگیری از دانشگاه
نیچه در تمام زندگی بزرگسالی خود با مشکلات جسمی متعددی روبهرو بود. سردردهای شدید، مشکلات بینایی، تهوع و بیماریهای دیگر زندگی روزمره او را دشوار میکردند.
وضعیت جسمی او سرانجام باعث شد در سال ۱۸۷۹، در ۳۴ سالگی، از مقام استادی دانشگاه بازل کنارهگیری کند. او پس از حدود ده سال فعالیت دانشگاهی، زندگی نسبتاً سرگردانی را آغاز کرد و میان شهرهای مختلف سوئیس، فرانسه و ایتالیا رفتوآمد داشت.
این دوره، برخلاف تصور، یکی از پربارترین دورههای فکری زندگی او بود.
زندگی در تنهایی و شکلگیری فلسفه نیچه
پس از ترک دانشگاه، نیچه بیشتر وقت خود را به مطالعه و نوشتن اختصاص داد. او اغلب تنها زندگی میکرد و به دلیل بیماری مجبور بود سبک زندگی بسیار منظمی داشته باشد.
در همین سالها اندیشههای او از فضای دانشگاهی فاصله گرفت و زبان فلسفیاش نیز تغییر کرد.
او دیگر نمیخواست مانند فیلسوفان سنتی صرفاً یک دستگاه نظری منظم بسازد. به جای آن، از قطعههای کوتاه، استعاره، کنایه، پرسش، روایت و جملات کوبنده استفاده کرد.
این سبک، بعدها یکی از مشخصههای اصلی نوشتههای نیچه شد.
رابطه با لو آندریاس سالومه
یکی از مهمترین روابط فکری و عاطفی زندگی نیچه با لو آندریاس سالومه، نویسنده و متفکر روستبار، شکل گرفت.
نیچه و دوستش پل رِه با سالومه آشنا شدند و مدتی ایده تشکیل یک جمع فکری مشترک را دنبال کردند. نیچه به سالومه علاقه عاطفی پیدا کرد و از او خواستگاری کرد، اما این رابطه به ازدواج نینجامید.
سالومه بعدها به یکی از چهرههای مهم فرهنگ اروپایی تبدیل شد و با شخصیتهایی مانند زیگموند فروید نیز ارتباط فکری داشت. رابطه نیچه با سالومه، هرچند کوتاه و پرتنش بود، از بخشهای مهم زندگی شخصی او محسوب میشود.
شکلگیری اندیشههای اصلی نیچه
در دوره پختگی فکری، نیچه به مجموعهای از پرسشهای بنیادین پرداخت:
- حقیقت چیست؟
- آیا ارزشهای اخلاقی همیشگی و جهانشمولاند؟
- انسان چگونه ارزشهای خود را میسازد؟
- آیا زندگی باید هدفی بیرون از خودش داشته باشد؟
- چرا انسانها به برخی باورها نیاز پیدا میکنند؟
- رابطه قدرت و اخلاق چیست؟
- آیا میتوان ارزشهای سنتی را دوباره ارزیابی کرد؟
پاسخهای او به این پرسشها اغلب برخلاف دیدگاههای رایج زمان خودش بود.
«مرگ خدا» و معنای آن
یکی از مشهورترین عبارتهای فلسفه نیچه، «خدا مرده است» است.
این عبارت را نباید صرفاً یک جمله ساده درباره باور یا ناباوری مذهبی دانست. منظور نیچه از این ایده، تا حد زیادی اشاره به بحران بنیادهای سنتی ارزش و معنا در جهان مدرن بود.
از نگاه او، با تضعیف اعتبار ارزشهای سنتی، انسان با مسئلهای تازه مواجه میشود: اگر ارزشهای قدیمی دیگر نمیتوانند زندگی را معنا کنند، انسان چگونه باید ارزشهای تازهای بیافریند؟
این مسئله به یکی از محورهای اصلی فلسفه نیچه تبدیل شد.
نیچه و اخلاق
نیچه اخلاق رایج را نیز موضوع پرسش قرار داد.
او معتقد بود بسیاری از ارزشهایی که انسانها بدیهی و همیشگی تصور میکنند، در واقع تاریخ و شرایط شکلگیری مشخصی دارند. بنابراین به جای پذیرفتن اخلاق به عنوان چیزی ثابت، باید منشأ و پیامدهای آن را بررسی کرد.
یکی از مهمترین پروژههای فکری او همین تبارشناسی ارزشها بود؛ یعنی بررسی اینکه مفاهیم اخلاقی چگونه در طول تاریخ شکل گرفتهاند و چه نیروهایی در پشت آنها قرار داشتهاند.
اراده معطوف به قدرت
یکی دیگر از مفاهیم مشهور فلسفه نیچه، اراده معطوف به قدرت است.
این مفهوم گاهی به اشتباه صرفاً به معنای میل انسان به سلطه بر دیگران تفسیر میشود. در اندیشه نیچه، موضوع پیچیدهتر است و میتوان آن را به عنوان نیرویی برای گسترش تواناییها، آفرینندگی، غلبه بر خود و شکل دادن به زندگی نیز بررسی کرد.
به همین دلیل، تقلیل فلسفه نیچه به «قدرتطلبی» تصویر دقیقی از اندیشه او ارائه نمیدهد.
ابرانسان
مفهوم ابرانسان (Übermensch) یکی از مشهورترین ایدههای نیچه است.
ابرانسان در فلسفه او لزوماً به معنای انسانی با قدرت فیزیکی یا برتری اجتماعی نیست. این مفهوم بیشتر به انسانی اشاره دارد که میکوشد از ارزشهای به ارث رسیده فراتر برود، مسئولیت شکل دادن به زندگی خود را بپذیرد و به جای پیروی کورکورانه از ارزشهای موجود، توانایی آفرینش ارزشهای تازه را پیدا کند.
این ایده بهخصوص در یکی از مهمترین آثار نیچه مطرح میشود.
بازگشت جاودان
بازگشت جاودان یا بازگشت ابدی یکی دیگر از ایدههای مشهور نیچه است.
در سادهترین بیان، این تصور انسان را با پرسشی بنیادین روبهرو میکند: اگر مجبور بودی همین زندگی را، با تمام شادیها، شکستها، دردها و انتخابهایش، بینهایت بار دوباره زندگی کنی، آیا باز هم آن را میپذیرفتی؟
این ایده را میتوان نوعی آزمون برای تأیید زندگی دانست؛ اینکه انسان بتواند زندگی خود را چنان بپذیرد که حتی تکرار بیپایان آن را نیز بخواهد.
فلسفه با چکش
نیچه در یکی از آثار پایانی خود از تعبیر معروف فلسفه کردن با چکش استفاده کرد.
چکش در اینجا صرفاً نماد نابودی نیست. فیلسوف میتواند با ضربه زدن به باورهای تثبیتشده، بررسی کند که آیا این باورها واقعاً استوارند یا فقط توخالی به نظر میرسند.
از این منظر، «چکش» نیچه بیشتر ابزار آزمودن و نقد کردن ارزشها است تا صرفاً تخریب آنها.
فروپاشی روانی
در ژانویه ۱۸۸۹، نیچه در تورین ایتالیا دچار فروپاشی شدید روانی شد.
پس از این اتفاق، توانایی او برای ادامه فعالیت فکری و نویسندگی از بین رفت و تا پایان عمر در وضعیت بیماری شدید به سر برد.
علت دقیق این فروپاشی همچنان موضوع بحثهای تاریخی و پزشکی است و نمیتوان با قطعیت از یک تشخیص امروزی برای توضیح وضعیت او استفاده کرد.
پس از فروپاشی، مادرش و سپس خواهرش از او مراقبت کردند.
سالهای پایانی زندگی
نیچه در سالهای پایانی دیگر فعالیت فلسفی مستقلی نداشت.
خواهرش الیزابت فورستر-نیچه نقش مهمی در مدیریت میراث ادبی او پیدا کرد. این مسئله بعدها باعث بحثهای فراوانی درباره نحوه انتشار و تفسیر آثار نیچه شد.
بهویژه مجموعهای که بعدها با عنوان «اراده معطوف به قدرت» منتشر شد، مشکلات جدی ویرایشی داشت و پژوهشگران امروز آن را کتابی که نیچه به شکل نهایی نوشته باشد نمیدانند. الیزابت همچنین دیدگاههای سیاسی و یهودستیزانهای داشت که با مواضع خود نیچه یکسان نبود و همین موضوع در برداشتهای بعدی از فلسفه او اهمیت زیادی پیدا کرد.
مرگ فریدریش نیچه
فریدریش نیچه در ۲۵ اوت ۱۹۰۰ در شهر وایمار درگذشت. او هنگام مرگ ۵۵ سال داشت.
بر اساس منابع فلسفی معتبر، مرگ او پس از سکته و درگیری با ذاتالریه رخ داد.
او در زمان مرگ هنوز به شهرت گستردهای که بعدها پیدا کرد، نرسیده بود. بخش بزرگی از تأثیر جهانی فلسفه نیچه در دهههای بعد شکل گرفت.
آثار مهم فریدریش نیچه
زایش تراژدی (The Birth of Tragedy) – ۱۸۷۲
نخستین کتاب مهم نیچه که در آن درباره هنر یونان باستان، تراژدی و دو نیروی آپولونی و دیونیسوسی بحث میکند. این اثر آغاز مسیر فلسفی مستقل او بود.
تأملات نابهنگام (Untimely Meditations) – ۱۸۷۳–۱۸۷۶
مجموعهای از چهار نوشته که در آنها نیچه درباره فرهنگ، تاریخ، آموزش و شخصیتهای فکری زمان خود بحث میکند. این آثار جایگاه او را به عنوان منتقد فرهنگ معاصر تثبیت کردند.
انسانی، زیادهانسانی (Human, All Too Human) – ۱۸۷۸
اثری که تغییر مهمی در مسیر فکری نیچه نشان میدهد و از فضای فکری دوره نخست او فاصله میگیرد. کتاب با قطعههای کوتاه و تأملات انتقادی، اخلاق، فرهنگ، دین و روانشناسی انسان را بررسی میکند.
سپیدهدم (Daybreak) – ۱۸۸۱
نیچه در این کتاب به بررسی پیشفرضهای اخلاقی و روانشناختی آنها میپردازد. اثر یکی از مراحل مهم شکلگیری نقد او بر اخلاق سنتی است.
دانش شاد (The Gay Science) – ۱۸۸۲
کتابی سرشار از قطعههای فلسفی درباره حقیقت، هنر، علم، اخلاق و زندگی. ایده مشهور «مرگ خدا» نیز در همین اثر به شکلی برجسته مطرح میشود.
چنین گفت زرتشت (Thus Spoke Zarathustra) – ۱۸۸۳–۱۸۸۵
یکی از مشهورترین آثار نیچه که در قالبی ادبی، شاعرانه و فلسفی نوشته شده است. مفاهیمی مانند ابرانسان، بازگشت جاودان و تأیید زندگی در این اثر جایگاه مهمی دارند.
فراسوی نیک و بد (Beyond Good and Evil) – ۱۸۸۶
نیچه در این کتاب بسیاری از پیشفرضهای فلسفه و اخلاق سنتی را زیر سؤال میبرد و به بررسی قدرت، حقیقت، ارزشها و انگیزههای پشت باورهای انسانی میپردازد.
تبارشناسی اخلاق (On the Genealogy of Morality) – ۱۸۸۷
یکی از مهمترین آثار نیچه درباره منشأ و تحول ارزشهای اخلاقی. او در این کتاب تلاش میکند نشان دهد مفاهیمی مانند «خوب» و «بد» چگونه در تاریخ شکل گرفته و تغییر کردهاند.
غروب بتها (Twilight of the Idols) – ۱۸۸۸
کتابی فشرده و تند که نیچه در آن به نقد شماری از باورهای فلسفی و فرهنگی میپردازد. عبارت «چگونه با چکش فلسفه کنیم» از عنوان فرعی همین اثر آمده و به روش انتقادی او اشاره دارد.
مورد واگنر (The Case of Wagner) – ۱۸۸۸
اثری انتقادی درباره ریچارد واگنر که نشاندهنده فاصله عمیق نیچه از دوست و قهرمان هنری سالهای جوانیاش است.
دجال (The Antichrist) – ۱۸۸۸
یکی از تندترین نوشتههای نیچه درباره مسیحیت و ارزشهای مسیحی. او در این اثر به نقد بنیادهای اخلاقی و فرهنگی مسیحیت میپردازد.
اینک انسان (Ecce Homo) – ۱۸۸۸
زندگینامهای فلسفی و بسیار متفاوت که نیچه در آن درباره شخصیت، آثار و مسیر فکری خودش سخن میگوید. این اثر پس از فروپاشی او منتشر شد و از متون مهم برای شناخت نگاه او به خودش محسوب میشود.
اراده معطوف به قدرت (The Will to Power) – انتشار پس از مرگ
این عنوان به مجموعهای از یادداشتهای نیچه اشاره دارد که پس از مرگ او توسط دیگران گردآوری و منتشر شد. پژوهشهای جدید تأکید میکنند که این مجموعه را نباید یک کتاب نهایی و تکمیلشده توسط نیچه دانست.
سبک نوشتاری نیچه
نیچه از نظر شیوه نگارش با بسیاری از فیلسوفان کلاسیک تفاوت داشت.
او به جای اینکه همیشه استدلالهای خود را در قالب فصلهای طولانی و منظم ارائه کند، از قطعههای کوتاه، استعاره، طنز، شعر، پرسش و جملات قصار استفاده میکرد.
گاهی یک جمله کوتاه در نوشتههای او میتواند موضوعی فلسفی را مطرح کند که نیازمند صفحات زیادی تفسیر است.
به همین دلیل، آثار نیچه را نمیتوان همیشه مانند یک کتاب فلسفی معمولی از ابتدا تا انتها خواند و انتظار داشت همه چیز به شکل یک نظام منظم ارائه شده باشد.
تأثیر نیچه بر فلسفه و ادبیات
تأثیر نیچه در قرن بیستم بسیار گسترده شد.
اندیشههای او بر جریانهای مختلف فلسفی، بهخصوص فلسفه قارهای، اگزیستانسیالیسم و برخی رویکردهای بعدی در نقد فرهنگ و اخلاق تأثیر گذاشت. همچنین نویسندگان، شاعران، روانشناسان و هنرمندان بسیاری از نوشتههای او الهام گرفتهاند.
اهمیت نیچه تنها در پاسخهایی که به پرسشهای فلسفی داد نیست؛ بلکه در نوع پرسشهایی است که مطرح کرد. او خواننده را مجبور میکند حتی درباره چیزهایی که بدیهی به نظر میرسند دوباره فکر کند.
برداشتهای نادرست از فلسفه نیچه
نام نیچه در طول تاریخ بارها با تفسیرهای سادهانگارانه یا تحریفشده همراه شده است.
یکی از مهمترین نمونهها، ارتباط دادن مستقیم فلسفه او با برخی ایدئولوژیهای سیاسی قرن بیستم است. این مسئله تا حدی تحت تأثیر نحوه ارائه و تفسیر آثار او پس از فروپاشی ذهنیاش و بهخصوص نقش خواهرش در مدیریت میراث او قرار گرفت. پژوهشهای معاصر میان نوشتههای خود نیچه و استفادههای بعدی از برخی مفاهیم او تمایز جدی قائل میشوند.
همچنین مفاهیمی مانند ابرانسان، اراده معطوف به قدرت و بازگشت جاودان بسیار پیچیدهتر از معنای سادهای هستند که گاهی در نقلقولهای اینترنتی به آنها نسبت داده میشود.
چرا نیچه هنوز خوانده میشود؟
شاید یکی از دلایل ماندگاری نیچه این باشد که بسیاری از پرسشهای او هنوز برای انسان امروز زندهاند.
او درباره جهانی پرسید که در آن ارزشهای قدیمی دیگر مانند گذشته اعتبار ندارند. درباره انسانی پرسید که باید خودش برای زندگی معنا و ارزش بیافریند. درباره رابطه حقیقت و قدرت پرسید و درباره اینکه آیا میتوان بدون پذیرفتن کورکورانه ارزشهای موجود، شیوهای تازه برای زندگی پیدا کرد.
به همین دلیل، خواندن نیچه فقط مطالعه تاریخ فلسفه نیست؛ بلکه میتواند نوعی مواجهه با باورهای شخصی خود خواننده نیز باشد.
جمعبندی
فریدریش نیچه یکی از تأثیرگذارترین و بحثبرانگیزترین فیلسوفان قرن نوزدهم بود؛ متفکری که تلاش کرد بسیاری از باورهای پذیرفتهشده درباره اخلاق، حقیقت، دین، انسان و ارزشهای زندگی را دوباره بررسی کند.
زندگی او با کودکی در خانوادهای مذهبی آغاز شد، با تحصیل در فیلولوژی کلاسیک ادامه یافت و در جوانی به استادی دانشگاه بازل رسید. بیماری او را در ۳۴ سالگی از دانشگاه دور کرد، اما همین دوران انزوا به یکی از پربارترین دورههای نویسندگیاش تبدیل شد.
آثار او، از «زایش تراژدی» و «دانش شاد» تا «چنین گفت زرتشت»، «فراسوی نیک و بد» و «تبارشناسی اخلاق»، مسیر فکری متفکری را نشان میدهند که حاضر نبود ارزشها را صرفاً به دلیل قدمت یا مقبولیتشان بپذیرد.
شاید بهترین تصویر از میراث نیچه همان چکش معروف او باشد: نه برای نابودی همهچیز، بلکه برای ضربه زدن به باورها و شنیدن اینکه کدامیک واقعاً استوارند و کدامیک تنها توخالی به نظر میرسند.
جملات منتخب از کتاب
5 موردارزش یک چیز، گاه در بهرهای نیست که از به دست آوردنش برمیآید، بلکه ارزشِ آن در گروِ بهایی است که برای به دست آوردنش پرداخت میشود، یعنی به اندازهٔ هزینهای که کردهایم.
این دو جمله تو را رها میکند، یا مرگ زود هنگام یا عشق طولانی.
آنجا که دیگر نمیتوان عشق ورزید، باید آن را گذاشت و گذشت!
بهترين روش برای نيک آغازيدن يک روز اين است: به هنگام بيدار شدن، بينديشيم که امروز چگونه میتوانيم دست کم يک نفر را شاد کنيم...
نقلهای منتخب
4 موردخطرناکترین نوع نابینایی این است که
فکر کنی نگاه تو تنها واقعیت ممکن است.
آیا اصلا هنوز قادر به خندیدن هستی،
میترسم که خندیدن را در میان
این مردمان تلخ کاملا فراموش کنی!
آیا طوری زندگی میکنی که
بخواهی این زندگی را بینهایت بار تکرار کنی؟
هنوز مشخص نشده که
سوختن ستمگر در دوزخ آن دنیا
چه سودی برای مردم ستم دیدهی این دنیا دارد!