با کسب اجازه باید بگویم که فلسفهی من ناراحت کننده است زیرا حقیقت را میگویم و حقیقت تلخ است...
بیوگرافی آرتور شوپنهاور | فیلسوفی که رنج، اراده و معنای زندگی را به پرسشهایی ماندگار تبدیل کرد
آرتور شوپنهاور (Arthur Schopenhauer) یکی از مهمترین فیلسوفان آلمانی قرن نوزدهم و از برجستهترین متفکران تاریخ فلسفه غرب بود. اندیشههای او بیش از هر چیز با فلسفه اراده، بدبینی فلسفی، رنج، میل، شناخت، هنر و جستوجوی آرامش شناخته میشود. شوپنهاور تلاش کرد توضیح دهد چرا انسان همواره در حال خواستن است و چرا رسیدن به خواستهها لزوماً به رضایت پایدار منجر نمیشود.
او در شکلگیری اندیشه برخی متفکران بعد از خود، از جمله فریدریش نیچه، تأثیر قابلتوجهی داشت و بعدها اندیشههایش بر حوزههایی مانند فلسفه، ادبیات و روانشناسی نیز اثر گذاشت. با وجود آنکه در بخش بزرگی از زندگی خود شهرت گستردهای نداشت، آثار سالهای پایانی عمرش باعث شد توجه بیشتری به فلسفه او جلب شود.
مهمترین اثر شوپنهاور، «جهان همچون اراده و تصور» است؛ کتابی که ایده اصلی فلسفه او را در زمینه شناخت جهان، اراده و تجربه انسانی مطرح میکند و بسیاری از آثار دیگرش را میتوان ادامه، توضیح یا بسط همین اندیشه دانست.
کودکی و خانواده
آرتور شوپنهاور در ۲۲ فوریه ۱۷۸۸ در شهر دانزیگ (Danzig)، که امروزه با نام گدانسک در لهستان شناخته میشود، به دنیا آمد. پدرش هاینریش فلوریس شوپنهاور تاجری موفق و مالک یک شرکت بازرگانی بود و مادرش یوهانا شوپنهاور بعدها به عنوان نویسنده و چهرهای ادبی شناخته شد.
شوپنهاور یک خواهر به نام آدل داشت که بعدها به نویسندگی و فعالیتهای ادبی پرداخت.
وقتی آرتور پنج ساله بود، خانواده به هامبورگ نقل مکان کردند. پدرش از همان دوران کودکی تلاش داشت او را برای ادامه تجارت خانوادگی آماده کند و آینده او را در دنیای بازرگانی میدید. با این حال، علاقه اصلی شوپنهاور از همان سالهای جوانی به مطالعه، فلسفه و زندگی فکری معطوف بود.
سفرهای اروپایی و سالهای نوجوانی
یکی از ویژگیهای مهم دوران کودکی و نوجوانی شوپنهاور، سفرهای متعدد او در اروپا بود.
او در کودکی مدتی را در فرانسه گذراند و در سالهای بعد نیز به همراه خانواده از کشورهای مختلف اروپایی دیدن کرد. این سفرها باعث شد شوپنهاور از سنین پایین با فرهنگها و زبانهای مختلف آشنا شود.
در سال ۱۸۰۳ نیز همراه خانواده سفری طولانی در اروپا داشت. او از کشورهایی مانند هلند، انگلستان، فرانسه، سوئیس و اتریش دیدن کرد. این تجربهها بعدها در نگاه جهانی او به فرهنگ، انسان و زندگی تأثیر گذاشت.
پدرش انتظار داشت پس از پایان این دوره، آرتور وارد تجارت شود؛ اما علاقه او به مطالعه و فلسفه بهتدریج مسیر زندگیاش را تغییر داد.
ورود به دانشگاه و آغاز زندگی فلسفی
شوپنهاور سرانجام تصمیم گرفت مسیر علمی را دنبال کند. در سال ۱۸۰۹ وارد دانشگاه گوتینگن شد و ابتدا به مطالعه پزشکی پرداخت، اما خیلی زود تمرکز خود را به فلسفه تغییر داد.
او در دانشگاه با آثار فیلسوفانی مانند افلاطون و ایمانوئل کانت آشنا شد و این دو متفکر بعدها تأثیر بسیار مهمی بر شکلگیری فلسفه او گذاشتند. شوپنهاور همچنین در سالهای دانشگاه به مطالعه علوم طبیعی علاقه داشت و تلاش میکرد میان شناخت علمی و فلسفه ارتباط برقرار کند.
پس از گوتینگن، در دانشگاه برلین به تحصیل فلسفه ادامه داد و در آنجا در درسهای فیلسوفانی مانند یوهان گوتلیب فیشته شرکت کرد.
دریافت دکترا
شوپنهاور در سال ۱۸۱۳ رساله دکترای خود را با عنوان «درباره ریشه چهارگانه اصل دلیل کافی» نوشت.
این اثر یکی از پایههای اصلی فلسفه بعدی او شد. شوپنهاور در آن تلاش میکند انواع مختلف رابطه میان علت، شناخت و دلیل را بررسی کند و نشان دهد که انسان چگونه جهان را از طریق ساختارهای ذهنی و روابط منطقی درک میکند.
او در همان سال از دانشگاه ینا درجه دکتری فلسفه دریافت کرد.
آشنایی با گوته و علاقه به هنر
پس از دریافت دکترا، شوپنهاور مدتی در وایمار زندگی کرد و با محافل ادبی آن شهر ارتباط داشت.
او با یوهان ولفگانگ گوته، یکی از بزرگترین چهرههای ادبی آلمان، آشنا شد و درباره موضوعات مختلف فکری و علمی با او گفتگو کرد. این ارتباط برای شوپنهاور اهمیت زیادی داشت و علاقه او به هنر و زیباییشناسی را نیز تقویت کرد.
شوپنهاور بعدها در فلسفه خود جایگاه ویژهای برای هنر قائل شد و هنر را یکی از راههایی میدانست که انسان میتواند برای مدتی از فشار خواستهها و میلهای همیشگی فاصله بگیرد.
شکلگیری فلسفه شوپنهاور
در سالهای بعد، شوپنهاور بخش مهمی از وقت خود را صرف تدوین فلسفه شخصی خود کرد.
او از یک سو تحت تأثیر کانت قرار داشت و از سوی دیگر از اندیشههای افلاطون و برخی سنتهای فلسفی و فکری هند نیز تأثیر پذیرفت. شوپنهاور تلاش کرد تصویری متفاوت از جهان ارائه دهد؛ تصویری که در مرکز آن مفهوم اراده قرار داشت.
از دیدگاه او، جهان تنها مجموعهای از اشیای بیرونی نیست که انسان آنها را مشاهده میکند. جهان برای انسان از طریق ذهن و شناخت او تجربه میشود و در لایهای عمیقتر، نیرویی بنیادی و کور به نام اراده در پس پدیدههای جهان قرار دارد.
جهان همچون اراده و تصور
مهمترین اثر شوپنهاور، «جهان همچون اراده و تصور»، نخستین بار در سال ۱۸۱۸ نوشته و در پایان همان سال منتشر شد؛ هرچند تاریخ ۱۸۱۹ بر صفحه عنوان نخستین چاپ درج شده بود. نسخه گسترشیافته اثر در سال ۱۸۴۴ منتشر شد و چاپ سوم نیز در سال ۱۸۵۹ انتشار یافت.
این کتاب را میتوان مرکز فلسفه شوپنهاور دانست.
او در این اثر دو مفهوم اساسی را مطرح میکند: «تصور» و «اراده». جهان از یک سو همان چیزی است که انسان آن را در ذهن خود تجربه و ادراک میکند و از سوی دیگر، در بنیاد خود به صورت ارادهای بنیادی و دائماً در حال تلاش ظاهر میشود.
از نگاه شوپنهاور، انسان دائماً چیزی را میخواهد. وقتی به یک خواسته میرسد، معمولاً خواسته دیگری شکل میگیرد و همین چرخه میتواند به نارضایتی و رنج منجر شود.
کتاب چهار بخش اصلی دارد و موضوعاتی مانند شناخت، هستیشناسی، زیباییشناسی و اخلاق را بررسی میکند.
فلسفه اراده
یکی از مهمترین مفاهیم در فلسفه شوپنهاور اراده است.
منظور او از اراده صرفاً تصمیم آگاهانه انسان نیست. اراده در فلسفه او مفهومی بسیار گستردهتر دارد و به نیروی بنیادی و دائمی اشاره میکند که موجودات را به سوی خواستن و ادامه زندگی سوق میدهد.
انسان نیز بخشی از این جریان است. او خواستههایی دارد، برای رسیدن به آنها تلاش میکند و پس از رسیدن به یک هدف، معمولاً هدف دیگری پیدا میکند.
از همین جا یکی از مشهورترین ایدههای شوپنهاور شکل میگیرد: خواستن دائمی میتواند سرچشمه رنج باشد.
فلسفه بدبینی شوپنهاور
شوپنهاور به عنوان یکی از مشهورترین نمایندگان بدبینی فلسفی شناخته میشود.
اما بدبینی او صرفاً به معنای نگاه منفی به زندگی نیست. او تلاش میکند ساختار خواستن و نارضایتی انسان را توضیح دهد.
از دیدگاه او، انسان در بسیاری از مواقع میان دو وضعیت قرار دارد: پیش از رسیدن به خواسته، با کمبود و میل روبهرو است و پس از رسیدن به آن، ممکن است با بیحوصلگی یا شکلگیری خواستهای تازه مواجه شود.
به همین دلیل، شوپنهاور خوشبختی را بیشتر در کاهش خواستهها و رهایی موقت یا پایدار از فشار میل جستوجو میکند، نه در دستیابی بیپایان به خواستههای بیشتر.
هنر و زیبایی در فلسفه شوپنهاور
هنر جایگاه مهمی در فلسفه شوپنهاور دارد.
او معتقد بود انسان در تجربه زیباییشناختی میتواند برای مدتی از خواستههای شخصی و دغدغههای روزمره فاصله بگیرد و جهان را با نگاهی متفاوت مشاهده کند.
از نظر او، هنر میتواند انسان را از چرخه دائمی خواستن دور کند و فرصتی برای آرامش ذهن فراهم آورد.
در میان هنرها، موسیقی برای شوپنهاور جایگاه ویژهای داشت و آن را هنری متفاوت از سایر هنرها میدانست. دیدگاه او درباره موسیقی بعدها بر برخی هنرمندان و متفکران تأثیر گذاشت.
اخلاق و شفقت
با وجود شهرت شوپنهاور به بدبینی، فلسفه اخلاق او صرفاً بر رنج تمرکز ندارد.
او شفقت را یکی از پایههای مهم اخلاق میدانست. از دیدگاه او، انسان زمانی میتواند از خودمحوری فاصله بگیرد که رنج و وضعیت دیگران را نیز جدی بگیرد.
این دیدگاه در اثر مهم او «در باب بنیاد اخلاق» به شکل منسجمتری مطرح شده است. شوپنهاور در این اثر تلاش میکند توضیح دهد که اخلاق چگونه میتواند بر پایه توجه به دیگران و کاهش رنج شکل بگیرد.
سبک نویسندگی آرتور شوپنهاور
یکی از ویژگیهای جالب شوپنهاور این بود که برخلاف بسیاری از فیلسوفان دانشگاهی، تلاش میکرد فلسفه را با نثری روشنتر و ادبیتر بیان کند.
زبان روشن و مستقیم
شوپنهاور در بسیاری از آثارش از جمله در نوشتههای متأخر، تلاش میکند مفاهیم فلسفی را با زبانی قابلفهمتر توضیح دهد.
استفاده از مثال
او برای توضیح ایدههای فلسفی خود از مثالهای روزمره، تشبیهها و مقایسههای مختلف استفاده میکرد.
پیوند فلسفه و زندگی
بخش زیادی از جذابیت آثار او در این است که پرسشهای فلسفی را به تجربههای معمول زندگی انسان مرتبط میکند؛ از خواستن و رضایت گرفته تا تنهایی، آرامش، مطالعه، هنر و شناخت.
نگاه انتقادی
شوپنهاور در نوشتههای خود با بسیاری از دیدگاههای فلسفی زمانهاش به شکل انتقادی برخورد میکرد و بهویژه بر اهمیت تفکر مستقل تأکید داشت.
مهمترین آثار آرتور شوپنهاور
شوپنهاور آثار مختلفی درباره فلسفه، شناخت، اخلاق، هنر و زندگی انسانی نوشت. مهمترین آثار او در ادامه معرفی میشوند. تاریخها بر اساس نخستین انتشار آثار اصلی او در زمان حیاتش تنظیم شدهاند.
درباره ریشه چهارگانه اصل دلیل کافی (On the Fourfold Root of the Principle of Sufficient Reason) – ۱۸۱۳
«درباره ریشه چهارگانه اصل دلیل کافی» رساله دکترای شوپنهاور و یکی از نخستین آثار مهم اوست.
شوپنهاور در این اثر تلاش میکند مفهوم دلیل کافی را بررسی کند؛ اصلی که به رابطه میان پدیدهها، شناخت، علت و استدلال مربوط میشود.
این کتاب از نظر فلسفی اهمیت زیادی دارد، زیرا بسیاری از مفاهیمی که شوپنهاور بعدها در «جهان همچون اراده و تصور» توسعه داد، ریشه در همین اثر دارند.
درباره دیدن و رنگها (On Vision and Colours) – ۱۸۱۶
«درباره دیدن و رنگها» اثری است که شوپنهاور در سال ۱۸۱۶ منتشر کرد.
او در این کتاب به موضوع بینایی و ادراک رنگها میپردازد و تلاش میکند برخی مسائل علمی مربوط به دیدن و رنگ را از منظر فلسفی بررسی کند.
این اثر نشان میدهد که علاقه شوپنهاور تنها به فلسفه نظری محدود نبود و او در دورهای از زندگی خود به موضوعات علمی نیز توجه جدی داشت.
جهان همچون اراده و تصور (The World as Will and Representation) – ۱۸۱۸
«جهان همچون اراده و تصور» مهمترین و مشهورترین اثر شوپنهاور است.
این کتاب در سال ۱۸۱۸ منتشر شد و نسخه گستردهتر آن در سال ۱۸۴۴ در دو جلد در دسترس قرار گرفت. شوپنهاور در این اثر تقریباً تمام عناصر اصلی فلسفه خود را مطرح میکند: شناخت، جهان به عنوان تصور، اراده، هنر، زیباییشناسی و اخلاق.
کتاب در زمان انتشار نخستین چاپ، آنطور که شوپنهاور انتظار داشت مورد توجه گسترده قرار نگرفت؛ اما بعدها به مهمترین اثر فلسفی او تبدیل شد.
اگر کسی بخواهد تنها یک کتاب از شوپنهاور برای شناخت فلسفه او مطالعه کند، این اثر مهمترین انتخاب است؛ البته به دلیل پیچیدگی مباحث، برای مطالعه آن آشنایی مقدماتی با فلسفه میتواند مفید باشد.
درباره اراده در طبیعت (On the Will in Nature) – ۱۸۳۶
«درباره اراده در طبیعت» در سال ۱۸۳۶ منتشر شد.
شوپنهاور در این اثر تلاش میکند دیدگاه فلسفی خود درباره اراده را با یافتهها و دیدگاههای علمی زمان خود مرتبط کند.
او در بخشهای مختلف کتاب به پدیدههای طبیعی و علمی توجه میکند و تلاش دارد نشان دهد که چگونه میتوان میان فلسفه او و شناخت طبیعت ارتباط برقرار کرد.
دو مسئله بنیادی اخلاق (The Two Fundamental Problems of Ethics) – ۱۸۴۱
«دو مسئله بنیادی اخلاق» مجموعهای از دو رساله مهم اخلاقی شوپنهاور است.
این اثر شامل دو بخش اصلی، یعنی «درباره آزادی اراده انسان» و «در باب بنیاد اخلاق» است.
شوپنهاور در این نوشتهها درباره آزادی، مسئولیت اخلاقی و سرچشمه رفتار اخلاقی انسان بحث میکند. این اثر برای شناخت دیدگاه اخلاقی او اهمیت زیادی دارد.
در باب آزادی اراده انسان (On the Freedom of the Will) – ۱۸۳۹
«در باب آزادی اراده انسان» یکی از دو رساله مهم اخلاقی شوپنهاور است.
او در این اثر مسئله آزادی اراده را بررسی میکند و میان آزادی در معنای معمول و عوامل عمیقتری که رفتار انسان را شکل میدهند تفاوت قائل میشود.
این رساله در یک مسابقه فلسفی مورد توجه قرار گرفت و در شکلگیری شهرت فکری شوپنهاور در سالهای بعد نقش داشت.
در باب بنیاد اخلاق (On the Basis of Morality) – ۱۸۴۰
«در باب بنیاد اخلاق» یکی از مهمترین آثار شوپنهاور در حوزه اخلاق است.
او در این کتاب تلاش میکند توضیح دهد که چرا انسان باید به دیگران توجه داشته باشد و چگونه شفقت میتواند پایهای برای رفتار اخلاقی باشد.
این اثر در کنار «در باب آزادی اراده انسان» بخش مهمی از نظریه اخلاقی شوپنهاور را تشکیل میدهد.
پاررگا و پارالیپومنا (Parerga and Paralipomena) – ۱۸۵۱
«پاررگا و پارالیپومنا» مهمترین اثر متأخر شوپنهاور و یکی از کتابهایی است که سرانجام باعث شد توجه عمومی بیشتری به فلسفه او جلب شود.
این اثر در سال ۱۸۵۱ در دو جلد منتشر شد و برخلاف «جهان همچون اراده و تصور»، بسیاری از نوشتههای آن برای مخاطب عمومی قابلدسترستر هستند.
در این مجموعه موضوعات بسیار متنوعی بررسی میشوند؛ از فلسفه و شناخت گرفته تا مطالعه، کتابخوانی، نویسندگی، هنر، زندگی و شیوه تفکر.
بخشهایی از این کتاب بعدها به صورت مستقل نیز بسیار مشهور شدند و باعث شدند نام شوپنهاور میان خوانندگان عمومی بیش از گذشته شناخته شود.
پارهنوشتههایی درباره حکمت زندگی (Aphorisms on the Wisdom of Life) – ۱۸۵۱
«پارهنوشتههایی درباره حکمت زندگی» بخشی از مجموعه «پاررگا و پارالیپومنا» است و از شناختهشدهترین نوشتههای شوپنهاور برای مخاطبان عمومی محسوب میشود.
در این نوشتهها، او درباره زندگی، خوشبختی، شخصیت انسان، تنهایی، ثروت، مطالعه و شیوه مواجهه با جهان صحبت میکند.
تفاوت این بخش با آثار تخصصیتر شوپنهاور در این است که خواننده بدون داشتن دانش گسترده فلسفی نیز میتواند با بسیاری از مطالب آن ارتباط برقرار کند.
شوپنهاور و فلسفه شرق
یکی از جنبههای جالب اندیشه شوپنهاور، علاقه او به برخی متون و سنتهای فلسفی هند بود.
او با متونی مانند اوپانیشادها آشنا شد و برخی شباهتها میان ایدههای فلسفی خود و سنتهای فکری هند مشاهده کرد. منابع فلسفی از او به عنوان یکی از نخستین متفکران بزرگ غربی یاد میکنند که تلاش کرد ارتباطی جدی میان فلسفه غرب و برخی سنتهای فکری شرق برقرار کند.
البته نباید فلسفه شوپنهاور را صرفاً نسخهای از فلسفه شرق دانست؛ اندیشه او ترکیبی مستقل از تأثیرات کانت، افلاطون، فلسفه اروپایی و مطالعاتش درباره اندیشههای شرقی بود.
شهرت دیرهنگام شوپنهاور
یکی از نکات جالب در زندگی شوپنهاور این است که او برای سالهای طولانی آنچنان که انتظار داشت مورد توجه قرار نگرفت.
کتاب اصلی او، «جهان همچون اراده و تصور»، در زمان انتشار نخستین چاپ موفقیت گستردهای به دست نیاورد.
اما انتشار «پاررگا و پارالیپومنا» در سال ۱۸۵۱ شرایط را تغییر داد. سبک نسبتاً روانتر این اثر و موضوعات متنوع آن باعث شد خوانندگان بیشتری با اندیشههای شوپنهاور آشنا شوند. همین دوره را میتوان آغاز شهرت گستردهتر او دانست.
تأثیر شوپنهاور بر اندیشه و ادبیات
تأثیر شوپنهاور پس از مرگش بسیار گستردهتر شد.
فلسفه او بر برخی متفکران و نویسندگان بعدی تأثیر گذاشت و بهویژه مفهوم اراده، نگاه او به رنج و تحلیلش از زندگی انسانی در شکلگیری برخی جریانهای فکری بعدی اهمیت پیدا کرد.
فریدریش نیچه در دورهای از زندگی فکری خود بهشدت تحت تأثیر شوپنهاور قرار گرفت، هرچند بعدها مسیر فلسفی متفاوتی در پیش گرفت.
اندیشههای شوپنهاور همچنین در شکلگیری برخی بحثهای فلسفی درباره انسان، ناخودآگاه، هنر و میل اهمیت پیدا کردند.
سالهای پایانی زندگی
در سالهای پایانی عمر، شوپنهاور سرانجام شاهد افزایش توجه به آثارش بود.
او بیشتر عمر خود را در فرانکفورت گذراند و به مطالعه و نوشتن ادامه داد. در این سالها آثارش بیشتر مورد توجه قرار گرفتند و شمار بیشتری از خوانندگان و پژوهشگران به فلسفه او علاقهمند شدند.
انتشار «پاررگا و پارالیپومنا» در سال ۱۸۵۱ نقطه عطف مهمی در شهرت او بود و باعث شد شوپنهاور در سالهای پایانی زندگی خود سرانجام به فیلسوفی شناختهشده تبدیل شود.
درگذشت آرتور شوپنهاور
آرتور شوپنهاور در ۲۱ سپتامبر ۱۸۶۰ در شهر فرانکفورت درگذشت. او هنگام مرگ ۷۲ ساله بود.
او در سالهای پایانی زندگی به شهرتی رسیده بود که در دوره جوانی و میانسالی انتظارش را داشت، اما بخش مهمی از تأثیر واقعی فلسفهاش در دهههای پس از مرگ او آشکار شد.
میراث فلسفی آرتور شوپنهاور
میراث شوپنهاور را نمیتوان تنها در مفهوم بدبینی خلاصه کرد.
او فیلسوفی بود که تلاش کرد پرسشهایی اساسی درباره زندگی انسان مطرح کند: چرا انسان همیشه در حال خواستن است؟ چرا رسیدن به خواستهها رضایت همیشگی ایجاد نمیکند؟ آیا میتوان از چرخه خواستن فاصله گرفت؟ هنر چه نقشی در زندگی انسان دارد؟ و اخلاق چگونه میتواند از توجه به دیگران و کاهش رنج شکل بگیرد؟
پاسخهای او به این پرسشها در قالب فلسفهای منسجم شکل گرفت که اراده، شناخت، هنر و اخلاق را به یکدیگر پیوند میداد.
امروزه شوپنهاور یکی از چهرههای مهم تاریخ فلسفه قرن نوزدهم به شمار میرود و آثار او همچنان در دانشگاهها و میان علاقهمندان فلسفه، ادبیات و اندیشه انسانی مطالعه میشوند.
چرا باید آثار آرتور شوپنهاور را خواند؟
اگر برای نخستین بار میخواهید با فلسفه شوپنهاور آشنا شوید، بهتر است مستقیماً از دشوارترین بخشهای «جهان همچون اراده و تصور» شروع نکنید.
برای شروع، «پارهنوشتههایی درباره حکمت زندگی» انتخاب مناسبتری است؛ زیرا زبان آن برای خواننده عمومی قابلدسترستر است و با موضوعاتی سروکار دارد که به زندگی روزمره نزدیک هستند.
پس از آن، «در باب بنیاد اخلاق» میتواند برای آشنایی با دیدگاه اخلاقی او مفید باشد و در نهایت، اگر علاقهمند به مطالعه فلسفه اصلی او هستید، «جهان همچون اراده و تصور» مهمترین اثری است که باید سراغ آن بروید.
جمعبندی
آرتور شوپنهاور یکی از مهمترین فیلسوفان قرن نوزدهم بود؛ متفکری که تلاش کرد زندگی انسان را از زاویهای متفاوت بررسی کند و مفهوم اراده را در مرکز فلسفه خود قرار داد.
از رساله «درباره ریشه چهارگانه اصل دلیل کافی» تا شاهکار فلسفی «جهان همچون اراده و تصور» و آثار متأخری مانند «پاررگا و پارالیپومنا»، مسیر فکری شوپنهاور بر شناخت جهان، خواستن، رنج، هنر و اخلاق متمرکز بود.
او در زمان حیات خود برای مدت زیادی با کمتوجهی روبهرو بود، اما در سالهای پایانی به شهرت رسید و پس از مرگ نیز تأثیرش بر فلسفه و ادبیات گستردهتر شد.
شوپنهاور در ۲۱ سپتامبر ۱۸۶۰ درگذشت، اما پرسشهایی که درباره خواستن، خوشبختی، رنج و معنای زندگی مطرح کرد همچنان بخشی از گفتوگوی فلسفی درباره انسان هستند.
جملات منتخب از کتاب
3 موردزندگی مانند بازی شطرنج است: ما نقشهای میریزیم اما اجرای آن مشروط به حرکتهایی است که رقیب به دلخواه میکند. این رقیب در زندگی، سرنوشت است!
موجودی که ارزشمندی یا بیارزش بودن آن، وابسته به نظر دیگران باشد، چه موجود اسفباری است.
نقلهای منتخب
3 موردما به ندرت دربارهی آنچه که داریم فکر میکنیم،
در حالی که پیوسته در اندیشهی
چیزهایی هستیم که نداریم...!
آیا جهالت نیست که آدمی
ساعات شیرین امروز را فدای روزهای
آینده نماید؟
اصل راهنمای ما باید این باشد:
تنهایی بهتر از بودنِ با خائنان است.